حاج کاظم
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
همیشه وقتی آژانس شیشه ای رو میدیدم سایه ی سرم رو میبردم تو کالبد حاج کاظم مو نمیزدن با هم جفتشون برای اعتقادشون تا قطره آخر خونشون میجنگیدنجفتشون اعتقادشون راسخ بودهمیشه شب اول محرم که میشد با افتخار پشت به پشتت قدم برمیداشتم صلابتت مثل کوه بود حاجی جانوقتی میرفتی تو یه هییت به احترامت رو پاهاشون وا...
دشت اول
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
هر روز از وقتی از خونه میزنیم بیرون تو ذهنمون اینه که چطوری میشه یه اتفاق خوب و عالی رخ بده برامونچی میشه امروزمون بهتر از هر روزمون باشه ولی خیلی وقتا قشنگ نگاه کردنم میتونه تاثیر داشته باشهمنظورم خوشگل دیدن نیسیعنی اتفاقای ساده و باحالی که میوفتن رو دریابیمامروز صبح وقتی از اون سربالایی مشقت بار خ...
Ordinary
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
یه فرد عادی از یک خانواده عادی از یک جامعه غیرعادی آزار دادم و اذیت کردم کلی آدم عادی و غیرعادی رو عادی ام چون شهامتم در همین حد بوده لابد که اینجا اقرار به کارهای خطام بکنم زندگی عادی دردسرای خودشو داره تا کسی خودش عادی بودن رو تو بطن زندگیش تجربه نکنه نمیتونه بفهمه حس میکنم این نامه قراره اقرار نا...
ورق میزنیم
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
هر روز دارم آلبوم زندگی مردم رو برای خودم تو این فضای مجازی ورق میزنم و روز به روز به عدم آمادگی خودم تو انتخاب زندگی آیندم یا مسیر اصلی زندگیم پی میبرم. وقتی با دو تا آشنا حرف میزنم یا دو تا دوست شاید خیلی سلیقه های زندگیم رو برای خودم انتخاب کردم خیلی گرایش هامو مشخص کردم. ولی پازل هزار تیکه ای شد...
ذهن آروم
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
خیلی وقته ذهن پریشون ، دل ناآروم و فکر غیرقطعی مثل یه ابر تیره کل زندگیم رو گرفته... بس نیستش واقعا خدا چرا یه کور سوی امیدی تو این دل قبرستون نیست دیگه هر روز یکی مراسم تدفین بگیرم برای خودم توی زندگیم کی از اون پیله ی لعنتی باید بزنم بیرون؟
نفهمی این روزا برد کردی رسمن
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 12:57
تازگیا تلاش میکنم قبل از نوشتن هر چیزی (جز اینجا :) ) جایی قبلش یه شبیه سازی تو ذهنم از فیدبک هایی که خواهم گرفت بنویسم. اون روز در شبکه ی اجتماعی فخیمه ی اینستاگرام میخواستم استوری بذارم که " فهموندن به همه چی میتونه لذت بخش باشه !!! اینکه لذت سردی رو به گرمی تبدیل کنی اینکه از صرف برده بودن خارجش ...
این کدام و آن کدام
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 22:08
موندم بین دو تا جمله ی کلیشه ای بمون، بجنگ، موفق شو و بهترین تو جامعت برو و بهترینا رو کسب کن و بهترین بمون تو زندگیت شب و روز در حال جدالم کاش کسی بود که کمکم میکرد میسپرمش به دست کاردان خدای خودم که همیشه بهترینا رو فراهم کرده برام
God Damn Right
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:07
دو سال فقط طول کشیده بود که والتر وایت از یه معلم شیمی خوش قلب تبدیل بشه به یه دروغگو قاتل و امپراطور سرزمین مواد مخدر... فقط دو سال تو کمترشم میشه تو یک سال 1 ماه یه هفته یِ روز ... Done.
میدونستی خیار لاغر میکنه؟
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:07
با کلی اشاره دست و سوت بلبلی مجاب ام کرد هدفون رو دربیارم و به حرفاش گوش کنم که رفتیم خرید و یه خانمی برگشت گفت که من یه مدت زیاد شبا خیار و گوجه میخوردم و یهو تو یه ماه ۱۵ کیلو لاغر شدم و اینا رو داشت در حالی میگفت که خیار ها رو با دست میشست و سرشون رو میگرفت برای من که بخورمدر نهایت وقتی تموم شد خ...
تراژدی حماقت طوری
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:07
هنوز که هنوزه مثل یه بچه ی جیغ جیغو ذوق تولد دارم ولی یه بیماری خیلی نرمی هم همراهش هست که همش از ده روز قبلش فک میکنم یعنی چی میشه همه یادشون برهبعد با خودم میشینم همه رو قضاوت میکنم تند تند که بی انصاف من که کلی تولدتو گرم کردم و هیدیه خوشگل موشگل تدارک دیدم و خودم دادم یه متن فان بندیسن رو کیکت.....
از یادم رفت خوب زندگی کردن
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:07
از موقعی که خواستم دور و برم رو راضی نگه دارم و مطابق میل اونا رفتار کنم و دل خوششون کنم خوب زندگی کردن رو فراموش کردم داستان من شبیه اون کلاغِ که میخواست ادای راه رفتن اون پرنده (که الان اسمش یادم نیست ولی فک کنم سیمرغی چیزی بود،چون محاسنش خیلی نیکو بوده لابد که دل کلاغ رو برده) را یاد بگیره و یاد ...
خدا قاضیه دیگه
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:07
خیلی وقت بود دنبال حال خوب و اینا بودمپرسون پرسون یواش یواش اومدم بگردم پیداش کنم و هی داستان و ماوقع پیچیده تر از قبل و قبل ترش میشد.این شد که حالمو سپردم به هدفون زدن و قدم زدن های گاه و بی گاه شبانه تو کمربندیملت جالبی میان پیاده روی شبایه عده اصن هدفشون پیاده روی نیس بری حواشی ساختگی توسط دشمنان...
بچه ننه
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 12:02
مام بچه ی حضرت مادرمونیم (همون آفیشیال بچه ننه خودمون) بعد از 1 سال خیلی از بچه های دوران دبیرستان رو دیدیم و دل تنگی از عزا درآوردیم تو آشفته بازار زندگی. اول ماجرا روال معمول جمع های پسرونه گفتیم و خندیدیم و کلی عشق و حال دبیرستان رو مرور کردیم و همگی متفق القول بودن که دبیرستان بهترین دوره زند
فصل دوم : یه حس قدیمی که می آرمش به یاد
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 21:51
شب که رسیدم خونه ، ناخودآگاه دلم برا مامانم تنگ شده. با اینکه 3 روز پیش دیده بودمش ولی انگار یک ساله که ندیدمش سریع زنگ زدم خونه: + سلام مامانم هستید ، جایی نمیرید؟ * آره پسرم، بیا قدمت روی چشم. هدفونو زدم و آل استار پیاده روی طولانی مدت رو پام کردم و زدم به دل خیابون. من لویزون بودم و اونا اقدسیه ن
A man behind this face
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 21:51
مردی به خیلی چیزاست، حمایت و پشتیبانی و محکم بودن تو دوران و گردش فصول، تکیه گاه بودن مطمین و ... ولی مردی که سر قولش نمومه (با همه ی تفاسیر بالا) بهش مرد نمیگن کسی که تو قولش با خدا همه نمونه نامرده... این بنده ضعیف بدون تو هیچه، پس خودت کمکش کن...
فصل سوم : شور شیرین
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 0:29
رسیدم خونه و خیلی سبک بال وسایلم رو مرتب کردم تا راه همه چی قبل سفرم آماده باشه و صبح خیلی با انرژی بزنم به دل جاده و سفر پر هیاهو و تک نفره خودم رو شروع کنم. تو همین فکر بودم که صدای سکه از گوشیم بلند شد. پیامک اومده بود. شیرین...؟! این وقت شب؟!؟ با
خُرم آن لحظه که خود بسپارم به یاد
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
شما تعریفت از شادی چیه؟ شادی همراه با پول میاد به دل ما؟ شادی با خندیدن و دل خوش بودن میاد؟شادی با چی میاد اصلا؟ نمیدونمواقعا نمیدونم چجوری میتونم شاد باشماز شاد کردن مردم خسته شدم، مثل دلقکی که صاحب سیرک بهش توجهی نمیکنه و هنرهای دلقک دیگه براش اه
وقال الإنسان ما لها
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
زیر بازویم را گرفته بود. مرد زیبایی بود. همه به ما نگاه میکردند و من راضی بودم، اما درست همان چیزی که باعث میشد از او خوشم بیاید از طرفی هم باعث میشد که برایم غیر قابل تحمل بشود. از کافه بیرون آمدیم و در خیابانی معطر از تلخی گلهای خرزهره به ق
This is your life
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
- دنیا جای سستیه، ما آدم ها هم موجودات سستی هستیم. اگه به این باور نرسید هیچی نمی شید. بارها تو گوش ما خوندن که بابا شما موندگار نیستید، قطعن خواهید مرد. روزگاری افتادم به پرس و جو از ملت که شما باور دارید یه روز می میرید؟ جالب اینکه تقریبن همه ی ا
Concentration
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration .- -- .. -. Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentration Concentrati