شما مرا به باریدن وا داشته اید
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
اوه مارسیا!دوست دارم زیبایی بلند طلایی ات در مدرسه ها تدریس شوداین طور بچه ها یاد می گیرندخدا مثل موسیقیزیر پوست زندگی می کندو آوایی مانند چنگ آفتاب دارددوست دارم کارنامه مدرسه هااین طور باشد:بازی با چیزهای شیشه ای ظریف Aجادوی کامپیوتر Aنامه به آن ها که دوست می دارید Aفهمیدن درباره ماهی Aزیبایی بلند...
DeadEnd
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
یه وقتایی بن بست رو میبینیم و میریم ، آگاهی از این امر که رفت و آمدی وجود نداره در این وادی (رفت موجود و آمد کمیاب) البته دو دیدگاه برای هر بن بستی که به نگاهمون میخوره موجوده:یکی اینکه از قدرت لا یزال خدایی برای کمک و از پیش رو برداشتن این بن بست ا
Let the mind beware, though the flesh be bugged
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
این روزا بیشتر از اینکه فیلم دیدن کم و افتضاحمو یه سر و سامونی بدم بازم دارم دیوانه وار موسیقی گوش میدم بخصوص پست راک که زندگی نذاشته واسم و بزودی یه پست مرتبط براش میزنم. دوست داشتم برم یه کنجی بشینم، حس میکردم آروم شدم، آروم ینی یواش، انگار تیریپ خرامان قدم بر میداشتم و فهمیده بودم چه خبره.... بگذ...
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
- دو زلفونت بود تار ربابم / چه میخاهی از این حال خرابم - تو که با ما سر یاری نداری / چرا هر نیمهشو آیی به خابم
فصل اول : همیشگی
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
طی این پنج سال اخیر، زندگی روال ثابتی به خودش گرفته بود. صبح که ساعت کوکی ام سعی می کرد با تلاش زیاد از رخت خواب بلندم کنه، بعد از اون خیلی نذار از رخت کنده میشدم و میرفتم دست و صورتم رو آبی می زدم که راهی شرکت بشم. شرکتی که به واسطه دوستم بهرام برا
قسمت دوم : یه حس قدیمی که می آرمش به یاد
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 11:22
شب که رسیدم خونه ، ناخودآگاه دلم برا مامانم تنگ شده. با اینکه 3 روز پیش دیده بودمش ولی انگار یک ساله که ندیدمش سریع زنگ زدم خونه: + سلام مامانم هستید ، جایی نمیرید؟ * آره پسرم، بیا قدمت روی چشم. هدفونو زدم و آل استار پیاده روی طولانی مدت رو پام کردم